ارمیا

  • Title: ارمیا
  • Author: رضا امیرخانی
  • ISBN: null
  • Page: 280
  • Format: None
  • 74

    • ↠ ارمیا || ✓ PDF Download by ☆ رضا امیرخانی
      280 رضا امیرخانی
    • thumbnail Title: ↠ ارمیا || ✓ PDF Download by ☆ رضا امیرخانی
      Posted by:رضا امیرخانی
      Published :2019-03-04T04:24:38+00:00

    About “رضا امیرخانی”

    1. رضا امیرخانی

      .

    286 thoughts on “ارمیا”

    1. اگر از کتابی تو مایه‌های سبک سریالای دفاع مقدس (نه حتی فیلم سینمایی، سریال تلویزیونی‌طور) خوشتون میاد این کتاب رو بخونید وگرنه اصلا سمتش نرید.با سلیقه‌ی من اصلا جور نبود. از اینکه کتاب به اژه‌ای تقدیم شده بود حس خوبی پیدا نکردم.


    2. من به این کتاب پنج ستاره می‌دهم به خاطر اول‌باری که خواندم. آن موقع‌ها گودریدز یا نداشتم یا فعالش نبودم. اولین اثر دفاع مقدسی بود که می‌خواندم. یا حتی می‌دیدم. روی صندلی میخکوب می‌شدم و واحدهای سی تایی از صفحات را در می‌نوردیدم. بار دومی‌ست که خواندم، احتمالا چون بار دوم شد [...]


    3. این‌طور بگم که من عموماً ازین‌تیپ کتابا خوشم نمی‌آد.- حتّی ازین‌تیپ موضوعات کلاً.- امّا ارمیا کتابی بود که باعث شد من ِ کنکوری تو دو روز تمومش کنم و احساس کنم کاش نویسنده بیشترش می‌کرد. کاش بیشتر می‌نوشتش. و شخصیّت ارمیا چه‌قد قوی بود. ینی از معدود رمّانای ایرانی بود که احسا [...]


    4. با سلام.جدا اولین رمانی ایرانی ای بود که من رو به خودش جذب کرد و اجاره نداد تا وقتی که نخوندمش بی خیالش بشم. بعد از اوت البته رمان های خوب دیگه ای خوندم اما شروع قبول رمان های ایرانی به عنوان کتابهایی در خورد همین کتاب ارمیا بود.کتاب با نوشته ای از عهد عتیق شروع می شه، و نام کتاب ه [...]


    5. ارميا داستان اشفتگي وتناقض ادمهاي برگشته از جنگ است داستان شيدايي وبهت زدگي ادمها در زندگي بعد از جنگ ارمي پسر پولدار ويكي يكدانه اي بود كه به خواست خودش به جنگ رفت نزديك ترين دوستانش شهيد شدند ودراو تحول زيادي رخ داد او زنده ماند وبه خانه برگشت اما اوضاع واحوال دوران بعد از ج [...]


    6. عنوان: ارمیا؛ نوشته: رضا امیرخانی؛ نشر سمپاد، 1383، در 224 ص، شابک: 9647524056؛ موضوع: داستانهای نویسندگان معاصر ایرانی قرن 20 م


    7. من با کلمه کلمه ی ارمیا نفس کشیدمشاید یکی از دلایلی که خیلی از این کتاب خوشم اومد این باشه که اون موقعی که این کتاب رو شروع به خوندن کردم خیلی حس و احوالاتم شبیه به ارمیا بود.هنوز هم دوستش دارم


    8. بهترین کتاب امیرخانی نیستولی از صفای دلش نوشته استوقتی که هنوز نویسنده به معنی حرفه‌ای نبوده استوقتی که برای آرمانش می‌نوشته استکتاب از ابتدا تا آخر پیشرفت محسوسی در روایت و زبان داردو از عجایب روزگار آن که بی‌خبر از تم داستاندر روز 14 خرداد به صفحات آخرش رسیدمصفحه‌های انا [...]


    9. فکر نمی کردم آخرش اینطوری تموم شه، انگار قصه ییهو سکته زد


    10. سال سوم راهنمایی بدون شک به این کتاب 5 ستاره می دادم. امّا وقتی امسال -به بهانه ی کلاس- دوباره خواندمش، به نظرم رسید حدّاکثر مستحقّ 3 ستاره است. آن هم نه چون این اندازه ارزش ادبی دارد، بلکه به حرمت تأثیری که روزگاری بر من نهاده و نقشی که در «این» شدنم ایفا کرده(آیا نبایستی به همین [...]


    11. فکر کنم از معدود چیزهایی که باعث شد اینو تموم کنم نثر ساده و زیباش بود.بعضی جملاتش به تنهایی گریم انداختیکی دیگشم ایده ی شخصیت ارمیا بود که البته بعضی جاها خوب پردازش نشده بودوگرنه داستان معلوم نبود چیه.رمانسه؟درباره ی مکاشفت و عرفانیته؟قاطی کردم قشنگ بعضی جاها :/اولا همه چیز [...]


    12. خاک های جنوب مثل چشم عاشق بودند، وقتی که خوب گریه کرده باشد. سرخ و وسیع."روزگاری "سمپاد" این نوشته را منتشر کرد که هیچ انتشارات دیگری را چنین جسارتی نبود" و ما ثمره همون سمپادیم!قسمت دوست داشتنی این کتاب نوع نگارش و املا لغاته (مثل همه کتاب های دیگه ایشون) شخصیت این کتاب یه آدم مرف [...]


    13. ازینکه رضا امیرخانی این قدر زیبا به زندگی ساده ی معدن چیان پرداخته خوشحالم ولی از نحوه ی اتمام کتاب خوشم نیومدانگار اینگونه افراد(مانند ارمیا)یا باید شهید شوند یا بمیرند یا دائم تو خودشون باشن و یا گریه کنن!و من با اینکه از ابتدای کتاب خوشم آمده بود بعدا از کتاب زده شدم و با وقف [...]


    14. کاش میشد کمیی بیشتر از سه ستاره دادولی چهار تا نه. شخصیت پردازی قوی (البته فقط در مورد یکی دو شخصیت) ، اما داستانش به قوت شخصیت پردازی ش نبودنویسنده بیشتر از قصه برای گفتن، حرف برای زدن داشتقضاوت اینکه این بی قصه بودن و پر خرف بودن،چقدر خوب یا بد است راستش برایم راحت نیست


    15. علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی می میرد. اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می‌کند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد، ماهی به خاطر آب خودش را می کشد.


    16. رضا امیر خانی قلم قوی دارداما سیر داستانی کتاب آنقدر توی ذوقم زد که دیگر از امیرخانی کتابی نخواهم خواند


    17. اقا اولین کتاب از رضا امیر خانی که خومندم شاید باورتون نشه ولی با شهید شدن مصطفی گریه کردم اتمسفر کتاب مجدوبم کرد رضا امیر خانی چرا تو اینقدر خوبی؟؟؟؟؟؟؟بگو دیگه


    18. داستانِ تیکه پاره ای داشت ، بخشِ جنگ و بعد فوتبال و دانشکده و بعدتر معدن و جنگل و آخر سر هم محبتِ بیش از اندازه به امام که یهویی تو قصه پدیدار شد و اصلا معلوم نشد از کجا اومده ، چرا که حتی تو قسمت هایِ مربوط به جنگ هیچ اثری ازش نبوداما خوب با توجه به اینکه کارِ اول امیرخانی بوده ، [...]


    19. عالی بود، شبی رو با این کتاب سحر کردم و خوشحالم از اینکه دوباره یک اتفاق نامرتبط باعث شد کتابی به این خوبی به دستم برسه. هر چند شاید ته دلم دوست داشتم که در پایان داستان، ارمیا از همه چی بکنه و برگرده، بشه علی محمودوند، بشه مجید پازوکی،اما خوب .ءقبلا کتابهای داستانی این نویسنده [...]


    20. به نظرم خیلی کتاب جالبی نبود. ابتدا با پایان یافتن جنگ شروع شد و خوب پیش رفت ولی کم کم اتصالم را با سیر داستان از دست دادم. ابتدا آشفتگی سربازانی که از جنگ برگشته بودن را خوب به تصویر کشیده بود ولی در آخر نویسنده نمیدانست که این آشفتگی را باید در چه قالبی و چه حالی از احوالات امرو [...]


    21. ارمیا به نظر من بهترین کتاب امیرخانی بودگزارشی از واقعیت یک بسیجی البته مرفه ارمیا، رضا امیر خانی، سوره مهر. اولین اثر امیرخانی نویسنده بی وتن، من او، از به، ناصر ارمنی و .برنده جایزه کتاب سال دفاع مقدس. رمانی جذاب درباره جوان شمال شهری به نام ارمیا که در جبهه و بعد از آن دنیا [...]


    22. بهترین کتاب امیرخانی نیسترمان قوی ای هم نیست. صرفاً به خاطر نام نویسنده‌اش خواندم. از خواندنش احساس خسران هم ‌نمی‌کنم.اما می‌شد بهتر از این‌ها در گیر موضوع شد و در گیر و دار موضوع زیباتر نوشت.در کل کتابی نبود که مورد پسند چون منی باشد.اما رحلت امام و پذیرش قطعنامه را به خوبی [...]



    23. یه قسمتی تو آژانش شیشه ای هست وقتی حاج کاظم داره برا ملت قصه میگه:"وقتی برگشتن دیدن پیرشون سفر کردهحرف مردم رو نمیفمیدن چون جنگیدن با دیو زلالشون کرده بود"ارمیا یعنی همین یه جمله کتاب بی نظیریه



    24. از محیط خانه خسته شده بود. می خواست جایی باشد که بتواند فریاد بکشد. هروقت که میخواهد بدود. هروقت که می خواهد گریه کند. اما خانه برایش تنگ شده بود .[لدي رغبة مجنونة للهروب من المنزل بس قالتها ام كلثوم : اروح لمين؟]


    25. آموزش مرام ، عشق و رفاقت . کشش داستان خیلی بالا بود در کل دلچسب بود : )


    26. نتوانستم [خیلی زیاد] با ارمیا ارتباط برقرار کنم اما واقعا نمیشد او را همراهی نکرد وقتی که بعد از جنگ و بازگشت به خانه٬ کتاب “روش های نوین مهندسی در ساخت پل” را بیرون می آورد و تاسف میخورد به حال همه مهندسان جوانی که برای پل زدن روی تمدن بشری نیاز به دانستن مطالب زیادی دارند! واق [...]


    27. اولین کتابی که از آقای امیرخانی خوندماز سر یه خطای معمول شنیداری یکی از دوستان از ابتدا تا انتهای کتاب به گمان این که نویسنده توی ۱۵ سالگی دست به نگارش ارمیا زده، یک سر درحال تمجید و حیرت از استعاره ها و توصیفات توی ذهن بودم.البته که بعدن کاشف به عمل اومد منظور ۱۹ سالگی بوده و ا [...]


    28. ارمیا را روزی در ایستگاه مترو از کتاب فروش خریدم و به خاطر دارم که ظرف سه یا چهار روز تمام کردم. قبل از آن برخی کارهای دیگر رضا امیرخانی را خوانده بودم. رمان را دوست داشتم هر چند به نظرم ساختار بی نقصی نداشت و انسجام آن از ایده آل فاصله داشت، اما وقتی فهمیدم امیرخانی این داستان ر [...]


    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *